Minimals
تو بیا به خوابم، بیدار نشدم هم نشدم...
پاهایم درد میکند از قدمهایی که برای خندههایت برداشتم، کاش بیشتر درد کنند..
آنقدر عجولم که امروز را، دیروز زندگی کردهام...
در یک لحظه فشار زیادی بر روی جمجمهاش وارد شد؛ با این حال بلند شد، کمی خودش را جمع و جور…
من دلم خواسته شاید به تو عادت بکنم...
خون میچکد از خواستنت...
کفشها آینهی روحاند...
برای تو پاییز هم کم است، هوای تو یک فصل تازه میخواهد...
آمدهام تابوت بخرم و چقدر زیادند... یکی هست که پوسیده، ابدا ظاهر خوبی ندارد، امیدش به…
بزرگترین نوع احترام، احترام به وقت آدمهاست...
زیباترینی و تمام زنان را میکُشی در درون من...
چشمهای دکوری برای پنهان کردن کوری...
من فشارم تا انتها پر میکشد از نمک بودن کمی کم کن...
گفتا چه میخواهی ز من گفتم بیا, دیگر مرو...
یک فنجان از دمنوشت به من بده، وقتی که آمدی آرام شدم، فقط دنبال بهانهام...
من در عجبم چون است، جان بخشی و جان گیری تنها به یک بوسه...
آنقدر مستقل و خودساخته بود که بدون لالایی خوابش میبرد...
بعضیها با کیفیتاند، بودن با آنها کیف میدهد...
چای مثلِ ناراحتی از دستِ توست جرعه جرعه تلخیاش رنگ میبازد کاش غمِ نبودنت هم مثل چای…
همه عالمم تویی نیست عجب شوق بوسیدنِ عالم و آدم دارم...
سرباز به اشتیاق وزیر شدن تا انتهای صفحه تاخت، شطرنج باز اما؛ اسب را وارد بازی کرد...
دلهرهی نبودنت را کسی نمیتواند به تصویر بکشد...
عاشق باش، آنگونه که خودت لایقش هستی...
دیگران را خوب میشناسم، آنها تو نیستند...
گله داشت چرا آمدهها رفته اند و آنکه عاشقترینش بوده حالا دیگر نیست. دقیق که شد فهمید،…
یکبار هم تو گل میخریدی، حتی از آنها که فقط خودت دوست میداشتی...
من بیدارم، تو بخواب. با هر کس که خواستی...
آدم میتواند درگیر چیزی باشد، مچاله شود و بنشیند وسط اتاق، مستاصل و بعد همهی خاطرهها،…
اگه بلدی با آدما مثل خودشون رفتار کنی، برندهای...
عشق اتفاق است، گاهی نمیافتد...
خاطرههایی که نداشتم ماندگارترند...
بروی کنجی، گوشهی دنجی، بعد زرافه شوی از جا تنگی خفه شوی بمیری...
پنبهها به سر من که میرسند، تیز میشوند...
دلتنگی دو دلیل دارد: یا نیست؛ یا حواسش به تو نیست.
یکی بود، یکی کم بود، یکی زیاد بود، یکی کاش بود، یکی کاش نبود...
تنهایی یعنی؛ چیزی نیست، مهمتر از همهی چیزهایی که هست...
عشق نوشیده شدن با من هست هوس چای دگر نیست تو را ؟!
هیچ چیز از هیچ کس بعید نیست...
اگر حرفهایم را نشنوی، صدای قدمهای رفتنم را خواهی شنید...
نشسته بود و به تنهاییاش آب پرتقال میداد، دوست نداشت مثل خودش سرما بخورد...
خوابم؛ اما بغض تنیده شده در راهروی گلویم را حس میکنم. با اینکه دارد خفهام میکند،…
ما به هم مجبوریم...
در کنار زندگی، من به تعریف تو هم مشغولم...
در شهر قاتلی ول میچرخد، میترسم دیگر ول نچرخد...
کاش هشت پا بودم، با یک لگد آدم نمیشی...
تنهایی انتخابه، بیکسی جبر...
بدترین جایی که میتوانم باشم درون ذهن خودم است...
کسی که خوشحالت میکند، یادگاریهای غمگینی برایت به جا میگذارد...
حال ما خوب است. یا باور کن یا عاقل باش...
زندگی کد تقلب نداره اما متلقب زیاد داره...