گله داشت چرا آمدهها رفته اند و آنکه عاشقترینش بوده حالا دیگر نیست. دقیق که شد فهمید، ترسید، صورتش سرخ شد، حالا میدانست چرایی بیجواب ماندن اشکهایش را. محبتش آنقدر بیش از اندازه و عشقش آنقدر بزرگ بود که نه گذاشته بود و نه توانسته بود ترس از دست دادن ایجاد کند...