بعضی «بله»ها آرامتر از هر فریادی، آدم را خالی میکنند. پرسید: «خودت چی دوست داری؟» جواب آماده بود: «هرچی تو دوست داشته باشی.» اما این بار لبخند نزد. منتظر ماند. به دهانش نگاه میکرد، انگار باید جواب دیگری هم آنجا باشد. آنقدر مراقب بود که از دستش ندهد؛ که نفهمید خودش دیگر آنجا نیست.