من بنبستِ انتهای کوچه بودم؛ مدفنِ تمام رازها و فریادها. آن روز هم رد شدنشان را دیدم. حالا بیست و دو سال است هر شب میآید، پیشانی به تنِ سردم میگذارد و پایانِ رفته را التماس میکند. من ساکتم. دیوارها شهادت نمیدهند؛ فقط ترک میخورند... 🚫 هشدار محتوا: تروما، خشونت، مرگ و مضامین سنگین روانی