هیولاها... نیازی به طلسم ندارن... اشتباه از جایی شروع شد که فکر میکردم شنیدن بیهزینهست. فقط سر تکان دادم تا هذیانهایش تمام شود و برود، اما ناگهان فهمیدم خودم هم به قعر بازی کشیده شدهام. جنونی که خیال میکردم مرده، هنوز در سایهها نفس میکشید؛ و لبخندِ محوی از دل سیاهی پیدا شد... درست جایی که نباید.