در یک لحظه فشار زیادی بر روی جمجمهاش وارد شد؛ با این حال بلند شد، کمی خودش را جمع و جور کرد، خاک رو از روی لباسش تکاند و لنگان لنگان به سمت پلهها برگشت تا دوباره تلاش کند...